برچسب: خاله,
نویسنده: یگانه کاظمی
قرارا شد اون روز رو مرخصی بگیره و همه با هم بریم
خیلی روز پر استرسی بود و ما رفتیم حرم و براش دعا میکردیم که امتحان رو خوب بده
خیلی از سوال ها رو نتونسته بود جواب بده
و نمیدونه دقیق قبول میشه یا نه
و ما هم توکلمون به خداست
تا چی بخواد
خیلی خوب بود و من عمه بودم و کلی پز دادم
شلوغ شده بود
و همه اومده بودن البته از فامیل ما همه بودن
و شکر خدا به خوبی و خوشی گذشت
برچسب: زایمان,
نویسنده: یگانه کاظمی
برچسب: عروسی,
نویسنده: یگانه کاظمی